فرهنگ انتظار و امید به روز بعد
اي اميد بي پناهم
موعودا! ديرهنگامي است که چشمان انتظار به راهت دوخته و جان و دل به شراره هاي اشتياقت، سوخته ايم .باغ آرزوها به شوق بهارروي تو خزانها را مي شمارد و چکمه های خونين شقايق را مي نگارد;نرگس ها داغ هجر تو بر سينه دارند;عروسان چمن جز به مژده جمال دلارايت سر زحجله عيش برنيارند;اي دست کردگار!معراج نشيني بگذار از پرده غيبت به درآي و رخسار محمدي بنما;که خيل منتظران در فرودست وعيدهاي دنيايي ، چشم بر بلنداي وعده ديدار تو دارند.اي گوشوار عر
برچسب:
نویسنده: آیلین پورحسین
اي یوسف فاطمه! اي یار سفر کرده!هزاران هزار دیده در فراق تو یعقوب وار خون میگریند و فقط با تماشای قامت تو بینا میشوند.ما درکنار دروازه ي دل هایمان، شاخه گل هاي ارادت بـه دست گرفته و هر آدینه منتظریم
برچسب:
نویسنده: آیلین پورحسین
جمعه یعنی یک غروب وعده دار
وعده ترمیم قلب یاس زار
جمعه یعنی مادر چشم انتظار
در هوای دیدن روی نگار
جمعه یعنی یه سماء دلواپسی
می شود مولا به داد ما رسی …؟
برچسب:
نویسنده: آیلین پورحسین
برچسب:
نویسنده: آیلین پورحسین
فروغ روی یزدان داری ای دوست
صفای باغ رضوان داری ای دوست
تویی یوسف که در هر کوی و برزن
هزاران پیر کنعان داری ای دوست ...
ای دوست ...
برچسب:
نویسنده: آیلین پورحسین
روز سیزدهم دی ماه 98 بود ... آری روز جمعه ... ساعت هفت و نیم صبح بود که از خواب بیدار شدم ، دست و صورتم را با آب شستم . بعد از چند دقیقه ای سراغ تلویزیون رفتم . مشغول کانال گردی بودم که به شبکهء خبر ر
برچسب:
نویسنده: آیلین پورحسین
این سرخ کجا سرخ و این خونکجا خون استاین مشککه عطر استبحث از کهکشاناستاز عطر آسمانعطر ملائکبحث از شهید استاز یک شهیددردآشنایاین ملک و ملتاز چفیه اشهر کبوتریاد پرواز دارداز خنده هایشیک آسمانستاره می بار
برچسب:
نویسنده: آیلین پورحسین

می رسد روزی که بی چون و چرا می بینمت ...
می رسد روزی که ای شاه وفا می بینمت
عامل وصل من و تو ذوق بارانی بود
می رسد روزی که با حال گریان می بینمت
می رسد روزی که تکیه داده بر کعبه و
در کنار خانه ی امن خدا می بینمت ![]()
برچسب:
نویسنده: آیلین پورحسین
ديرگاهيست در ظلمت بي فرداي اين روزگار زمين در انتظار است تا کسي بيايد که کس باشد و تا مردمان با نگاهي در او کس را از ناکس بازشناسند.
امروز که آدميان صداقت را به زير آوار فراموشي ها از ياد برده اند؛ حالا که خاک از خون سرخ عدالت گلگون است؛ زمين در حسرت يک مرد ميسوزد.
حالا که سپيدي ها همه در سياهي دلهاي آدميان رنگ باخته اند؛ ديدگان زمين در انتظار اندکي ، حتي سپيدي چون پلک خيس سپيده دم باراني ست.
برچسب:
نویسنده: آیلین پورحسین
برچسب:
نویسنده: آیلین پورحسین
شمع خموش ما را، از خانه بردندتابوت مادرم را شبانه بردندمدینه در نوای أمن یجیب استمادر به خانه برگرد، بابا غریب استشهر مدینه دگر، زهرا نداردباغی که گل ندارد، صفا نداردچه فاطمیه ای شد امسال !!! فاطمیه ا
برچسب:
نویسنده: آیلین پورحسین
برچسب:
نویسنده: آیلین پورحسین
برچسب:
نویسنده: آیلین پورحسین
آقای من! مولای غریب من! پدرمهربان اهل عالم
گویا همه چیز دست به دست هم داده اند تا شما درغربت بمانید.
می خواهم به سوی تو برگردم، یقین دارم برگذشته های پر از غفلتم
کریمانه چشم می پوشی، میدانم توبه ام را
برچسب:
نویسنده: آیلین پورحسین
برچسب:
نویسنده: آیلین پورحسین